-
یکی از سخت‌ترین کارهای ممکن در جهان ترجمه کتاب است. شاید برخی‌ها بر این باور باشند که کافی است شما به زبان مقصد و زبان مبدا تسلط داشته باشید؛ اگر چنین تسلطی داشته باشید به راحتی می‌توانید کتابی را ترجمه کنید و آن را آماده چاپ کنید. افرادی که سابقه ترجمه کتاب یا حتی ترجمه یک متن را داشته‌اند به خوبی می‌دانند که ترجمه یک متن با ترجمه دقیق یک متن چه تفاوت‌هایی دارد. مخصوصاً اگر فردی بخواهد رسم امانتداری را رعایت کند و سعی کند هر آنچه که در کتاب است بدون اعمال نظر و سلیقه ترجمه نماید. حال این فقط بخشی از راه است. علاوه بر ترجمه خط به خط و دقیق، همه ما قبول داریم که هر کتابی با توجه به محتوای آن یک روح و فضایی دارد. هنر یک مترجم خوب انتقال دقیق پیام اصلی مترجم به خوانندگان است به همان شکلی که نویسنده انتظار داشته است. یقیناً این کار به صورت صد درصدی صورت نخواهد گرفت اما مترجم باید تمام تلاش خود را بکند. بسیاری از کتابها وجود دارند که بعد از ترجمه متن آن حتی جذابتر نیز شده است. استفاده از تعابیر، استعاره‌ها و زیبایی‌های کلامی به شکلی که پیام اصلی گم نشود، یکی از هنرمندی‌های یک مترجم است. در این مطلب می‌خواهیم به ارایه مطلبی با عنوان ترجمه کتاب و چهار نکته طلایی برای مترجمان بپردازیم. برای یک ترجمه خوب نکات بسیار زیادی وجود دارد. اما در اینجا ما سعی کرده‌ایم با توجه به تجربیان مترجمان از جمله بهترین نکات را معرفی نماییم.

وب سایت چاپ کتاب و ترجمه کتاب نارون را مشاهده کنید.
-

سلام. ای مقتدر توانا . چون کنی در پیچ وتاب عشق سیر از وجودتدور سازد یاد غیر .
سلام. ای مقتدر توانا . چون کنی در پیچ وتاب عشق سیر از وجودتدور سازد یاد غیر .
-

این دلو بشکن آسون برو وظلم کن به من با اون
این دلو بشکن آسون برو وظلم کن به من با اون
-
با سلام به دوستان پارس یونیتی
-
پسر بچه عزیز تو کوچه بلند بلند می‌خوندن که: بیااا بیااااا دلم برااات تنگههه
بنده هم توخونه هوار زدم که:آسمون چشات چه خوشرنگهههه
پسر فرمودند:حالا بیاااا بیاااااا
هیچی دیگه،
خدایا لحظه‌ای ما رو به حال خودمون وا مَگذارد :))
-
مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می زد.
مردی را در فاصله دور دید
که مدام خم می شود و چیزی را از روی زمین بر می دارد و توی اقیانوس پرت
می کند.

نزدیک تر می شود، می بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می
افتد در آب می اندازد.
- صبح بخیر رفیق،

خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟
- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم.

الآن موقع مد دریاست و اینصدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبوداکسیژن خواهند مرد .
- دوست من!

حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود
دارد.

تو که نمی توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه
همین یک ساحل نیست.

نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت
و گفت:
"برای این یکی اوضاع فرق کرد."


--


--

--
منبع : saghi2.parsunit.com
مشاهده پست‌های بیشتر